"طنز اصلاح حماقت های جامعه است " مولیر"
یه روز خدا میخواس بیاد بشینه
آدم و حوّا رو بیــــــافــــــرینــه
وقتی اومد مشغول کـــارش بشه
خواس یه فرشته دستیارش بشه
تو جرگه ی فرشته ها نگا کرد
از تو اونا یه کـــار گـر جدا کرد
گف: برو ظرفو پُر خاک رُس کن
آب ام بریز یه خورده گل درُس کن
فرشته با کمال میل پا شد
برای تعظیم یه ذرّه تــا شد
بـــــا هیکل دراز و بد قـــواره
فُرغونو ور داش بره خاک بیاره
فرشته هه خاکــــارو آوُرد نشست
هر چی تونس تو خاک رُس آب بست
همینه که جنس بشر خرابه
دو سوّم کُلّ وجـــودش آبه
اگه یه جاش سفته هزار جاش شُله
تقصیـــر اون فــــرشته ی مُنــگُـله
خلاصه ، کـار گل به آخـر رسید
میگن خدا یه ذرّه ام توش دمید
به خاطر همینه یک عالمه
هوا تـوی کله ی این آدمه
نمی دونم خدا چه قصدی داشته
که آدمــــارو سر کـــــار گذاشته
از ســــر طعنه گفته بــــاریکالا
جدی نگفته، شوخی کرده والا
خودش میگه بشر هبوط کرده
بـا کلّه رو زمین سقــوط کرده
میگن مُخش حسابی ضربه خورده
خوبه کــــه زنده مـــونـده و نمُـرده
اما حالا همین خُل و دیوونه
فک میکنه خـدای دنیـا اونه
|
+| نوشته شده توسط م.م.ز در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 ساعت 22:7
|